دوشنبه 28 مرداد ماه سال 1387
آداب و متون مندایی

مهدی موسوی نژاد

آنان خود را پیروان یحیای تعمیدگر می‌دانند و با این حال کتاب مقدسشان، «گِنزا ربا» را معتقدند که بر «آدم گورا قدمایی» (حضرت آدم) نازل شده است و آن را «صحف آدم» می‌نامند. در کنار آب‌های جاری مراسم به جا می‌آورند و تعمید اصلی‌ترین برنامه‌ی دینی‌شان است و همان طور که چحیلی می‌گوید: «اصلا همه‌ی رسوم و مناسک مندایی بدون آب، یعنی هیچ.» این‌که آنان همان «صابئین» هستند که در قرآن در کنار یهود و نصاری نامشان آمده برای خود مندائیان که خود را «صابئین مندائی» می‌نامند، مسلم است و در میان مفسران قرآن نیز بی‌طرف‌دار نیست و مندائیان از این دل‌خورند که چرا در برخی تفاسیر و ترجمه‌ها صابئین را ستاره‌پرست دانسته‌اند و آن را حاصل یک سوء تفاهم از سر ناآگاهی می‌دانند.

در هر حال، همه‌ی این سخنان مایه‌ی گفت‌وگوها و سخنرانی‌هایی بود که عصر سه‌شنبه در مؤسسه گفت‌وگوی ادیان، با موضوع «آداب و متون مندایی» برگزار شد. دکتر مسعود فروزنده، محقق و مندایی‌شناس و سالم چحیلی، رئیس انجمن مندائیان ایران، میهمانان این جلسه بودند. دکتر فروزنده که در سخنرانی‌اش به بیان و توضیح متون مندایی پرداخت، قدمت ادبیات و متن مندایی را 1800 سال دانست و گفت: زبان و خط مندایی شعبه‌ای از زبان و خط آرامی شرقی است که زمانی در همه بین‌النهرین باستان رایج بوده است. «گنزا ربا» به معنای «گنج عظیم»، کتاب مقدس مندائیان است و مندائیان معتقدند که این کتاب را «هیبل زیوا» (جبرئیل) از سوی «حیی» به «آدم گورا قدمایی» انشا و نازل کرده است. فروزنده گفت: شرح و تفسیر متون مندایی و از جمله همین کتاب، کار بسیار دشواری است و حتی مفسران نیز گاهی از درک معنای واقعی آن عاجزند زیرا در بسیاری از موارد، عبارات متناقض و بسیار مبهم و راز آلودی وجود دارد. او ضمن سخنانش اشاره کرد به این‌که متون مندایی هیچ گاه چاپ نشده است و مندائیان علاقه‌ای به نشر متون خود نداشته‌اند و همین موضوع موجب بی‌اطلاعی دولت‌های حاکم اشکانی و ساسانی و اموی و عباسی و نیز محققان مسیحی قرون وسطا از عمق عقاید آنان شده است اما در دو سده معاصر محققان اروپایی مانند نلدکه و لیدز بارسکی به ترجمه متون مندایی همت گماشه و آنان را به جهانیان معرفی کرده‌اند.

مندائیان به غیر از «گنزا ربا»، کتاب‌های دیگری مانند «ادراشا یحیی» به معنای تعالیم یحیی و «قلستا» به معنای مجموعه قوانین ازدواج و شامل سروده‌هایی در ستایش عالم نورانی و «انیانی» به معنای نماز و «سیدر اد نشماتا» به معنای کتاب روان آدمی و «اسفر ملواشی» به معنای دینی یا نجومی دارند. و علاوه بر این‌ها متون دیگری با نام «دیوان‌ها»، «قماها» و «زرزتاها» از متون مقدسشان به شمار می‌رود. این محقق مندایی‌شناس، درباره این‌که چرا عده‌ای تصور می‌کنند که مندائیان ستاره‌پرست هستند، گفت: مندائیان قبله‌ی خود را شمال آسمانی (هیون / بهشت) می‌دانند و به آن طرف نماز می‌خوانند. آن‌ها به خاطر این‌که شمال آسمانی را پیدا کنند، از ستاره قطبی کمک می‌گیرند و رو به آن ستاره می‌ایستند. و همین بوده که ناظران خارجی و ناآشنا به آداب این دین را واداشته تا گمان کنند مندائیان ستاره قطبی را می‌پرستند.

سالم چحیلی، رئیس انجمن مندائیان ایران، دیگر سخنران این نشست بود که به شرح و تفسیر آداب و مناسک مندایی پرداخت و با نمایش تصاویری از مراحل ساختن «اشخنتا» یا همان معبد مقدس مندائیان، مراحل ساختن این معبد را که در زبان محل به آن «مندی» می‌گویند، تشریح کرد. مندائیان در پنج روز اول سال که به آن پنجه مقدس می‌گویند و مصادف با اولین ایام نوروز است این معبد را از چوب و نی و شاخه نخل برپا می‌کنند و پس از تعمید در حوض این معبد، همه‌ی آن را آب‌پاشی می‌کنند و در آن به نماز می‌ایستند. ایام پروانایا یا پروانایی (همان عید پنجه مقدس) جزو روزهای 12 ماه به حساب نمی‌آید و به گفته چحیلی هیچ روزی نمی‌تواند این پنج روز مقدس را باطل بکند و بر آن کارگر نیست. شب و روز، در این ایام، مساوی است و حتی شب هم می‌توان مراسم دینی بجا آورد. چحیلی به اهمیت آب جاری در آداب مندایی اشاره کرد و گفت: آب جاری آبی است که از زمین بجوشد مانند آب چشمه یا قنات یا حتی آبشاری که از بلندی سرازیر شود و اصولاً همه مناسک دینی مندائی با آب گره خورده است و این آب علاوه بر جاری بودن باید شیرین هم باشد. بنابراین اگر آبی به اندازه دریاچه‌ی ارومیه هم باشد و شیرین هم باشد، چون جاری نیست، ارزشی برای ما ندارد و تعمید در آن بی‌ارزش است.

رئیس انجمن مندائیان در پاسخ به این سؤال که دین مندائی چه برنامه‌ای برای اجتماع دارد تعالیم اجتماعی‌اش چیست گفت: خوشبختانه یک مندایی و یک روحانی مندایی، ساده‌ترین لباس را می‌پوشد، عصایی از زیتون به دست می‌گیرد و اگر داشته باشد، دم‌پایی چوبی می‌پوشد و هیچ تجملی ندارد. سالم چحیلی گفت: اگر آیه‌ها را بررسی کنیم می‌بینم که همه جای آن نهی از منکر و امر به معروف و تشویق افراد به نیکوکاری و کمک به ایتام و مستضعفان و بیوه زنان است و توصیه می‌شود این کارها را بدون جار زدن انجام بدهید و اگر با دست راست می‌دهید، دست چپتان از بی‌خبر باشد.

 سؤال دیگر شرکت‌کنندگان این بود که آیا این دین، «دعوت» دارد و می‌تواند کسی از بیرون جامعه مندائیان را به درون خود بپذیرد. چحیلی گفت: یک صائبی حتماً باید پدر و مادرش صابئی باشند و در نتجیه نه کسی می‌تواند وارد به این دین بشود و نه خارج بشود. او با اشاره به این‌که اگر کسی از این دین خارج بشود از جامعه مندائی طرد می‌شود گفت: دین ما دینی بدون قضاء و قضاوت است و قضاوت را مخصوص آخرت می‌دانیم. ما تابع قوانین هستیم ولی این‌که ما خودمان قوانینی را مطرح کنیم و مثلا کسی را سنگسار یا اعدام کنیم، وجود ندارد. این جلسه که سی و دومین نشست از سلسله نشست‌های گفت‌وگوی دینی و دین‌پژوهی بود، دومین نشست مؤسسه گفت‌وگوی ادیان، درباره دین صابئین مندایی بود و در آن جمعی از علاقه‌مندان به مباحث دینی و حجت الاسلام والمسلمین سید محمدعلی ابطحی، رئیس مؤسسه گفت‌وگوی ادیان حضور داشتند.

پنجشنبه 24 مرداد ماه سال 1387
تلاش ایران برای خصوصی سازی

کم نوشت: داستان خصوصی سازی در ایران داستان پرغصه ای است ، همانند خیلی از مسائل دیگر این بخش نیز با کمترین آگاهی های لازم از سوی مردم روبرو بوده است ، بازی را عده ای دیگر شروع می کنند و دراین میان مردم نظاره گر هستند ، نظاره گرانی که هیچ توانی برای اعتراض و یا مشارکت در بخش اقتصادی ندارند و همیشه در حاشیه نگاه داشته شدند و اگر این داستان به همین شکل ادامه پیدا کند ، حاشیه نشینان روز به روز بیشتر و بیشتر می شوند. داستان خصوصی سازی را آنانی باب کردند که دستی به سیاست های کلان داشتند ، با کلنگی به جان اقتصاد بیمار ایران افتادند ، می خواستند اقتصاد دولتی را از بیخ و بن نابود کنند ، حاصل آن شد که مدیران دولتی با شکل و شمایل جدید و حرفهای زیبا به بخش خصوصی راه یافتند و این بار به مدد وام های کلان و پرداخت نکردن وام ها قدرت بیشتری را از آن خود کردند ، خصوصی سازی به معنای دقیق کلمه هیچ وقت در ایران روی نداده است. هیچ گاه مدیران بخش دولتی راضی نمی شوند از اقتدار خودساخته خود بکاهند و به کسانی دیگر میدان دهند ، هیچ وقت از میدان بیرون نمی روند مگر آنکه سهمی را دریافت کنند ، آنگونه که مدیران قبلی چنین کردند ، نگاهی به معاونین و وزرای دولت هاشمی بیندازید ، کدامشان بر اساس توانایی های خود و خرد اقتصادی می توانست به اینجا برسد؟

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 23 مرداد ماه سال 1387
دروغ پشت دروغ، جعل پشت جعل!

خبرگزاری انتخاب : پس از انتشار تصویر مدرک آقای کردان اتهامات علیه ایشان چند برابر شده است و احتمل جعلی بودن آن، افزایش یافته است و متاسفانه اغلاط و اشتباهات مندرج در مدرک تحصیلی، به حدی ناشیانه و کودکانه است که نشان از عجله ی آقای وزیر و عدم تبحر جاعل محترم است

علی کردان وزیر جدید کشور، در واکنش به اخبار منتشر شده در مورد جعلی بود مدرک افتخاری خود، تصویر مدرک دکترای افتخاری خود از دانشگاه آکسفورد را منتشر کرد|+|.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری انتخاب، پس از انتشار تصویر مدرک آقای کردان اتهامات علیه ایشان چند برابر شده است و احتمل جعلی بودن آن، افزایش یافته است و متاسفانه اغلاط و اشتباهات مندرج در مدرک تحصیلی، به حدی ناشیانه و کودکانه است که نشان از عجله ی آقای وزیر و عدم تبحر جاعل محترم است.

مطالب ذیل، البته بخشی کوتاه از گاف های متعدد جاعل محترم است که نشان از «شناخت سطحی وی از فضای اینترنت و قدرت جستجوی بالای موتورهای جستجوی گوگل و...» است، و توصیه می گردد من بعد برای جعل چنین مواردی، اندک جستجویی در اینترنت کرده و یا سختی راه تحصیل را متحمل شوند.

این مدرک که به ادعای علی کردان ثابت می کند که وی در سال ۲۰۰۰ از دانشگاه آکسفورد دکترای افتخاری گرفته است، در شرایطی منتشر شده است که این لینک، http://www.ox.ac.uk/gazette/1999-00/supps/1_4554.htm اسامی افرادی که در سال ۲۰۰۰ موفق به دریافت دکترای افتحاری از دانشگاه آکسفورد شده اند را نشان می دهد، اما اثری از نام مبارک جناب وزیر نیست!

آقای کردان ابتدائاً مدعی شده بودند که مدرک افتخاری خود را بخش خاورمیانه دانشگاه آکسفورد و شخص رئیس آن به نام استیفن پرینگل داده است. حال که مشخص شده چنین آدمی اصلاً وجود خارجی ندارد تصویری ارائه کرده اند که در آن نوشته شده این مدرک به تقاضای پرفسور R.E.Bryantاز دپارتمان حقوق صادر شده.

این شما و این سایت رسمی دپارتمان حقوق آکسفورد:
http://www.law.ox.ac.uk/

اسم همه استادها و شاگردها و.... در این سایت هست. اما نام ایشان ، اصلاً و ابداً واژه ای به عنوان R.E.Bryant در این سایت موجود نیست. گوگل هم ابداً چنین آدمی را هیچ وقت در آکسفورد نشان نمیدهد. ضمن آنکه دو امضای دیگر ذیل مدرک، هیچ تخصصی نه در حقوق ندارند و نه در خاور شناسی ندارند، بلکه در Department of Experimental Psychologyیعنی در دپارتمان بیماریهای روانی متخصص هستند..

در ادامه این مدرک پراشکال، اغلاط املایی نشان دهنده ی عجله ی آقای نو وزیر و جعل کننده ی مدرک بوده، چرا که در این متن، به جای entitled ، intitled نوشته شده است! یعنی دو پرفسور سابق آکسفورد و یک مجهول الهویه املاء صحیح یکی از شایع ترین کلمات زبان انگلیسی را ندانند!

سایر اغلاط این مدرک جعلی به شرح ذیل است:

- اولا محل آرم دانشگاه آکسفورد در بالای صفحه غلط است.

۲- در مدرک دکتری ایشان،کلمه Entitle باید در سمت چپ تایپ می شد که بر خلاف انتظار و گرامر انگلیسی سمت راست نوشته شده است.

۳-ویرگول ها نامرتب و خلاف عرف گرامر انگلیسی هستند. به این صورت که در برخی جملات، بعد از ویرگول بلافاصله کلمه بعدی شروع می شود و در برخی موارد بین ویرگول و دو کلمه قبل و بعد فاصله هست. در حالیکه مطابق رسم الخط رسمی انگلیسی، بین ویرگول و کلمه قبلی فاصله نبوده و ویرگول با کلمه بعد از آن فاصله باید داشته باشد.

۴- آکسفورد کالج حقوق ندارد. این دانشگاه دانشکده حقوق دارد. عبارت "دانشکده کالج حقوق" مجعول است.
عبارت مجعول: "faculty of the college of law of oxford"
عبارت درست: "faculty of law"

۵.دانشگاهی به نام Oxford University وجود ندارد بلکه اسم درست University of Oxford است. البته این اشتباه در متن دیده می شود نه در بالای مدرک!

۶- در این مدرک بر خلاف بیانیه وزارت کشور‍ فردی به نام پرینگل ذیل دانشنامه را امضاء نکرده است.

شنبه 19 مرداد ماه سال 1387
فانوس کور

[آرامش دوستدار]

جامعه‌ی ما جامعه‌ای‌ست که به‌اندازه‌ی باسواد‌هایش روشنفکر دارد‌. طور دیگر بگویم: روشنفکری‌اش به‌اندازه سوادش است‌. ببینید نصاب این روشنفکری به چه حد ‌می‌رسد! ذهن داهی این جامعه برحسب کارآیی‌هایی که در «آموزش‌‌و‌‌پرورش نوین» خود داشته انباشته است از وراجی‌های بالقوه و بالفعل، از ملغمه‌های لفظی فاقد معنی و مصداق در فرهنگ ما، بعنوان نقوشی از الگوبرداری‌های مغشوش و مبهم‌‌مان از اصلهای غربی‌. با این هوچیگری‌ها، جامعه‌ی ما از پس همه‌ی حریف‌های نابوده‌ی خود بر‌می‌آید‌. با این شیوه که خود را در دفاع از هر متفکر و فیلسوفی مجهز و او را خلع سلاح ‌می‌کند! خواه مارکس باشد، خواه نیچه، خواه سارتر‌. هستند در جامعه‌ی ما کسانی که حتی هلدرلین ‌می‌خوانند و‌ می‌فهمند! شاعری که درک سخنش بسبب رگه‌ی عمیق مسیحی و عناصر به‌شدت یونانی آن برای مغرب زمینی هم دشوار است‌. جایگاه اندیشه‌ی این جامعه، یعنی زبان آن، از شدت آسیب‌هایی که ذهنش مدام از هرزرفتن خود ‌می‌بیند چنان قراضه و اسقاط شده که به‌عنوان حدیث‌نفس فقط به درد اوراق‌فروشی ‌می‌خورد‌. شاعر و نویسنده‌اش همیشـه از رنجی که به‌دروغ ‌می‌برد بنجل و مبتذل ‌می‌گوید، خود را قیم و مدافع مادرزاد طبقه‌ی محروم و رنجبر ‌می‌داند‌. اما بیش از هر چیز تماشاچی ‌می‌خواهد، اگر بشود از همه نوعش، تا او و تماشاچیانش متقابلاً در داد و ستد بینوایی‌ها و بی‌شخصیتی‌های فرهنگی خود همدیگر را غنی‌تر سازند‌. از طریق نمایشنامه‌ها و شعرهای برشت به دردهای خود و دنیایش که او نمی‌شناخته پی‌‌می‌برد، یعنی با نیشتر گفته‌های برشت برای خودش درد ‌می‌تراشد تا بتواند موجه‌‌تر بنالد‌. با چشمان زل‌زده یا بی‌نورش ‌می‌خواهد به تقلید کافکا تارها و بافتهایی را در روان و تن آد‌می ‌و روح زمانه تشخیص دهد که فقط با نگاه بردبار و میکروسکوپی چنین نویسنده‌ای می‌توان دید‌. و همه‌ی اینها در جامعه‌ی اصغرترقه‌یی و دایی‌جان ناپلئونی ما‌. با ادامه‌ی این راهی که تا کنون رفته چنین جامعه‌ای هرگز قادر نخواهد بود از این ادبار فرهنگی، از این خفت اجتماعی و از این مذلت سیاسی برهد‌. هر گوشه‌ای از این جامعه تنوری‌ست برای تافتن بی‌حمیتی‌ها و بی‌حقیقتی‌ها، گردونه‌ای‌ست برای جعل آرمانها و آرزوها، و خراباتی برای غنیمت‌شمردن دَمهای مادی و معنوی، برای التذاذ و کامگیری‌های بسیار ابتدایی و بسیار شخصی، و برآوردن نیازهای سرکوب‌شده از آغاز تا انجام کنونی تاریخش‌. هر نا‌می‌که برآن نهیم، تا وقتی که به‌خود نیاید و خود را ازدرون نپالاید، این جامعه در نهادش ایران اسلا‌می است و می‌ماند‌.

سراسر این دریای اکنون پشت‌روشده از تهوع تاریخی را ‌می‌توان به‌یک نگاه درنوردید و برای نمونـه حتا یک زورق پویا و جویا در آن نیافت: نه از هنر، نه از شعر، نه از فکر و نه از پژوهش‌. هر فرد یا گروهی با منش خنیاگرانه‌اش در پی این بوده و هست که با جنب و جوش‌های نهان و آشکار سیاسی در فرهنگ روحوضی ما همساز و هم‌آواز شود‌. یا در پی این که از هر سوسوی ذهنش فانوسی در تاریکی‌های پیرامون خویش برفروزد و بر سر راه خود و مردم فرا گیرد‌. منشأ این تنویر را گاه در غرب ‌می‌یابد و گاه در شرق، گاه میان اسلاف وگاه میان معاصران خود‌. چنین فانوسی را به‌دست که گرفت پیشاپیش سیاهـی لشکری از آدمهای سردرگم و آواره‌‌فکر راه ‌می‌افتد، امیال و سوائق خفته و نیم‌خفته‌ی آنها را در راهی که خود در آن سریده، یا برضد نخستین «دشمنی» که سر راه خود یافته بیدار ‌می‌کند، تا همسنخ‌ها در راه مشترک یا در تجانس دشمنی‌هاشان همدیگر را بیابند و بهم‌پیوندند‌. و این همه، برای آنکه مؤکداً گفته باشم در جامعه‌ی دهاتی‌سرشت شهری‌نمای بیمار ما روی ‌می‌دهد، در این جامعه‌ی لبریز از بغض و حقارت سیاسی و آکنده از خرفتی و میانمایگی فرهنگی، جامعه‌ای که با هر حرکت تشنج‌آمیزش بندی از بندهایش ‌می‌گسلد، در حُمق دینی خود فروتر ‌می‌رود و چاه سقوط آینده را برای نسل‌های بعدی همچنان فراخ‌تر، ژرف‌تر، و لغزنده‌‌تر ‌می‌سازد‌.

دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387
چگونه ملتی قربانی می شود

عباس عبدی

در روزنامه شنبه خبری خواندم که تاکنون در مورد آن چیزی نشنیده بودم. خبر درباره هتلی 105 طبقه (یکبار دیگر بخوانید یکصد و پنج طبقه هتل در پیونگ یانگ،،) بود که در پایتخت کره شمالی ساخته شده بود. ساخت این هتل موشکی شکل در سال 1987 (21 سال پیش) شروع شد و ازتصویر هتل مربوطه 16 سال پیش و قبل از تکمیل تجهیزات داخل آن بلااستفاده مانده است. این هتل سه هزار اتاق خواب دارد که احتمالاً 4500 نفر می توانند در آن مستقر شوند. دستور ساخت این هتل به عنوان نماد پیشرفت کره شمالی در برابر کره جنوبی صادر شد تا «کیم ایل سونگ» آرزوی بزرگ خود را از ساخت این آسمان خراش در شهر درجه چندم پیونگ یانگ به گور نبرد. برای اطلاع از ابعاد موضوع، کافی است گفته شود که برای تکمیل و ایمن سازی این هتل در حال حاضر دومیلیارد دلار سرمایه لازم است و این در حالی است که حکومت کره شمالی در برابر کمتر از 200میلیون دلار نفت از تمام شعارهای هسته ای خود کوتاه آمد،

جالب است که این هتل در کشوری ساخته شده که کاملاً دولتی و مردمش فقیرند و احتمالاً قادر نیستند حتی یک شب هم در این هتل (در صورت تکمیل) بخوابند و باید توریست های خارجی آن را پر کنند. در حالی که در شرایط کنونی به دلیل سیاست های عمومی و نیز وضع اقتصادی این کشور بعید است که حتی چند صد نفر توریست خارجی در این کشور حضور داشته باشند،، مردمی که گرسنه هستند و ده ها هزار نفر از آنان به همین دلیل مرده اند، فقط و فقط هزینه بلندپروازی ها و ارضای حس جاه طلبی های رئیس جمهوری مادام العمر و وارث او را می پردازند که درک درستی از معنای پیشرفت و توسعه ندارد و تصور می کند که با ساختن یک هتل 105 طبقه می تواند مردمش را سربلند کند. در حالی که سربلندی هر ملتی به میزان آزاد بودن مردم آن در تعیین سرنوشت خود و بهبود جامعه خویش است. احساس خفت و خواری که از دیدن این بنای عظیم و بیهوده به مردم کره شمالی دست می دهد قطعاً زجرآورتر از گرسنگی و ضعف ناشی از عدم دسترسی به غذا برای تامین کالری لازم برای زنده ماندن آنهاست. اگر گرسنگی جسم و بدن آنها را تحت فشار قرار می دهد، این هتل در هر لحظه چون خاری بر چشم روح و روان آنان را تحت شکنجه و فشار قرار می دهد. دولت ها و حتی ملت های بزرگ را با کارهای بزرگ نمی شناسند زیرا کارهای بزرگ حتی اگر موفق هم شوند، عمقی کم و وضعیتی ناپایدار دارند و به سرعت به وبال گردن تبدیل می شوند. دولت های بزرگ، دولت هایی هستند که کارهای کوچک را در حد وسعت زیاد انجام می دهند و بزرگی کار آنان در این است که کارهای کوچک را خوار نمی شمارند. دولت هایی که اعتماد به نفس دارند، برای جا انداختن خودشان نزد مردم، نیازی به اجرای طرح هایی ندارند که همیشه کلمه اولین را یدک بکشد. کوشش برای شکستن رکوردهای گینس بیش از آنکه در کشورهای توسعه یافته رخ دهد در کشورهای فقیر و عقب افتاده است که برای جبران و مرهم گذاشتن بر زخم های کشنده خودکم بینی ناشی از عقب ماندگی مشاهده می شود. ای کاش در کتاب رکوردهای گینس، عنوانی هم درباره میزان تمایل به رکوردشکنی در کشورهای توسعه یافته و عقب مانده بود. پیش از آنکه این مطلب را بنویسم سخنان یکی از وزرای محترم را می خواندم که از کارهای برخی مطبوعات در بزرگ کردن نقاط ضعف دوستان حکومت ایران چون کوبا، نیکاراگوئه، ونزوئلا و بولیوی سخت گلایه مند بودند. اگر چه در آن سخنان نامی از کره شمالی نبرده بودند اما امیدوارم که اگر این دولت را هم دوست متبوع خود می دانند پیشاپیش مرا از نوشتن این متن معذور دارند که قصدی جز تجربه آموزی و همدردی با ملتی مظلوم در میان نبوده است.
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      >>