دوشنبه 28 مرداد ماه سال 1387
از باورهای غلط تا متون تحقیقی ؛ نگاهی به منداییان ایران

چند روز قبل و بصورت کاملا اتفاقی به سایت منداییان|+| ایران روبرو شدم، بعد از ینکه کلیه متون مندرج در سایت را خواندم متوجه شدم این سایت یکی از معتبرترین و تحقیقی ترین وب سایت هایی است که درباره دین مندایی وجود دارد. در میان نوشته ها، ابتدا به لینک ها سر زدم، بصورت سطحی و کاملا تفریحی! بعد نوشته ها را جمع و جور کردم و از تمام محتوای سایت پرینت گرفتم، حداقل آنکه بعضی از دوستان دوران دبیرستان مندایی بودند، اندکی از این دین می دانستم ولی دانسته های سطحی و زودگذر دوران جوانی با متون تحقیقی بسیار فاصله دارد.

در همان دوران جوانی برداشت درستی از پیروان حضرت یحیی در میان دیگر همکلاسی ها نبود، بنده هم مانند دیگر دوستان چنین برداشت هایی را درست می دانستم با این تفاوت که از رفت و آمد به خانه دوستان مندایی رویگردان نبودم، اکثر بچه های دبیرستان با دوستان مندایی رابطه خوبی نداشتند، در میان مردم و همان بچه های دبیرستان منداییان را با نام "صبی ها" می شناختند.

گاهی پیش آمده بود که در مراسم عروسی و ختم منداییان و فقط بخاطر کنجکاوی شرکت کنیم - به هر جهت باورهایی را که در میان دوستان دوران دبیرستان بود را می نویسم.

ادامه مطلب ...
شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
لایحه حمایت از خانواده سال ها قبل تصویب شد!

مطرح کردن لایحه "حمایت از خانواده" در مجلس شورای اسلامی و بعد تصویب کلیت این لایحه باعث شده بسیاری از زنان متجدد ایرانی علیه این لایحه موضع گیری نمایند و در مخالفت با این لایحه اعتراض کنند، خصوصا زنان فمینیست که نوع اعتراض و عملکردشان خیلی جالب توجه است و همین اعتراض ها می تواند زمینه ای باشد برای حرکت و گام های بعدی، حرکت هایی که می تواند نشانه بلوغ سیاسی-اجتماعی زنان ایران باشد.

 اما، به گمانم چنین کاری، اعتراض کردن به لایحه حمایت از خانواده مقداری نامفهوم است، چرا که تصویب کردن و یا تصویب نکردن این لایحه نمی تواند رابطه مستقیمی با اعتراض های وبلاگ نویسان و یا گرایش های فمینیستی در ایران داشته باشد ، به احتمال فراوان این لایحه بصورت کامل و با کمترین اعتراض ها از سوی نمایندگان تصویب خواهد شد ، چرا که نمایندگان مجلس با نگاه خاص خود به نهاد خانواده و زن عقیده شان بر این است که تصویب این لایحه می تواند بخشی از مشکلات جنسی جامعه ایران را حل نماید ، آنچنان که در سخنرانی و مصاحبه های خود عنوان می نمایند، "جامعه ایران از نظر فشار جنسی به حد انفجار رسیده است".

 بنده به تمامی اعتراض هایی که در همین رابطه شکل گرفته و شکل خواهد گرفت احترام می گذارم و هم نظر دوستان می باشم ، اما بهتر است موضوع را از زاویه ای دیگر هم نگاه کرد. چرا فقط مجلس هشتم را مشکل اصلی می دانیم؟ چرا مردان مجلس هشتم و نمایندگان را به داشتن نگاه مردسالار متهم می کنیم و به دیگر مسائل نمی پردازیم؟ سوال اصلی چنین هست ؛ چرا زنان ایران خود را از موضوع اصلی که همان نگاه ویژه به جنس خود و هم جنسان خودشان است کنار کشیدند و نقش خود را در طول این سال ها نمی بینند؟ چرا...

در حال حاضر کاری با نگاه مردسالار نماینده های مجلس هفتم و هشتم ندارم ، کاری هم با این موضوع ندارم که مشکلات جنسی در جامعه ایران سبب شده تا عده ای گمان کنند با ارایه و تصویب این لایحه می توانند "جامعه پاک"برای مردم ایران بسازند، از طرفی دیگر، نقدها و احیانا ایرادهایی هم که به نوشته های دوستان فمینیست دارم را فعلا مطرح نمی کنم ، فقط به این مهم خواهم پرداخت ، زنان ایران ، زن ایرانی و یا مادرها و زنان اطراف ما به خودشان و همجنس های خود چگونه نگاه می کنند؟ زن ایرانی در مقابل مردی که می خواهد تجدید فراش نماید چه واکنش و واکنش هایی را انجام می دهد؟

مطمئنا سوالات فوق بر اساس آمارها ارایه نخواهد شد ، چرا که اصلا آمار و ارقامی در این زمینه وجود خارجی ندارد ، تا امروز هم کتاب و یا مقاله ای نخوانده ام که در صدد پاسخگویی به این سوالان برآمده باشد ، هر چه هست و نیست بر اساس تجربه های بدست آمده می باشد و همچنین سخن گفتن با خانواده های ایرانی، دوستان دور و نزدیک و آنانی که دل در گرو این بحث ها و مشکلات دارند.

 به گمانم واقعیت های جامعه امروز ایران و لایحه حمایت از خانواده تا حدودی بسیار زیاد همخوانی دارد، اگر نه در تمام زمینه ها ، ولی آنچنان که ما می پنداریم در تضاد با یکدیگر نمی باشند! از این حرف تعجب نکنید و عصبانی هم نشوید! می گویم چرا چنین است.

نوع نگاه زنان ایرانی به خودشان با اشکالاتی بسیار زیادی روبرو است ، این قبول که مادرها و مادر مادرهای ما نگاه خوبی را به دختران خود انتقال نداده اند و یا آنکه تجربه های خویش را سال ها بعد و بدون کم و کاستی به دخترهای خود منتقل کردند، بله، این مشکلات را همه می دانیم و بارها و بارها این مسائل را دیده و لمس کردیم. اما چرا نسل جوان امروز و زنان امروز ایران نیز همانند مادرهای خود فکر می کنند (به نظرم حتی مدرن ترین دختر ایرانی از جهت هایی کپی مادر خودش است!)؟ آیا امکان تغییر نگاه به خود و مرد ایرانی وجود نداشته و اگر داشته چرا تا امروز وضعیت به همین شکل باقی مانده است؟ چرا زنان ایرانی وقتی از رابطه و رابطه های پنهانی همسران خود باخبر می شوند، سکوت می کنند؟ چرا زنان ایران بعد از مدتی کارکردهای خود را تمام شده می دانند و بهترین عمل را برای خود درست کردن غذا، اتو کشیدن، مهمانی دادن، و... می دانند؟

 این درست، هر کدام از ما در جامعه ایران رشد یافته ایم، جامعه ای که نوع نگاه خود را به جنس مرد و زن دارد و این نگاه را از کودکی به کودکان انتقال می دهد ، اما اگر دقت کنیم انتقال نگاه و نگرش به زن و مرد در فرهنگ ایرانی آنقدر سست و بی پایه است که با کوچکترین تلنگری فرو خواهد ریخت، اکثر نگاه ها به جنس و جنسیت زن ومرد بر اساس گفته های "قدیمی"ها بنا نهاده شده است و اگر به جمله های نقل شده تا حدودی دقت کنیم بی پایه ترین سخنان را در آنها خواهیم یافت ، پس چرا تا الان هیچ تغییری روی نداده است؟ این مسئله بیشتر به جامعه ایرانی بازمی گردد و نوع نگاه زنان به خودشان و همچنین باورهای زنان در شکل کلی به جنس زن ، بخش دوم نیاز به بحث های روانشناسی دارد ، سعی می کنم به بخش اول بپردازم.

تجربه نشان داده ، اکثر زنان ایرانی زمانی که به رابطه های پنهانی همسر خود پی می برند سکوت می کنند ، از کنار آن به سادگی رد می شوند و یا آنکه با اعتراض های سطحی موضوع را خاتمه می دهند. به عنوان مثال، زنی را در نظر بگیرید که با دانستن رابطه جنسی منشی شرکت و همسرش ، خانه را به اعتراض ترک می کند و چند روز بعد برمی گردد! چرا؟ آیا او به این باور رسیده که هیچ راهی برای برون رفت از این مسئله وجود ندارد؟ خود را باور نکرده است؟ و یا آنکه در بدترین شرایط زنی دیگر را در زندگی خود پذیرا می شود؟ 

 این واکنش های نشان از فروکاستن خود در مقابل جنس مخالف دارد ، اینکه یک زن فکر کند کارکردهای جنسی او به پایان رسیده ، نمی تواند به همسرش لذت جنسی ببخشد ، حس و احساس لازم را برای همسرش فراهم نیاورده و... تمامی این نگاه ها تقلیل دادن زن و زن بودن در بخش جنسی-سکسی است و نه فراتر ، متاسفانه در اکثر نوشته ها خانم های محترم بیشتر از آنکه به حس و احساس زن بپردازند، به نیازهای روانی و روحی یک زن پرداخته شود ، ترس از رابطه های جنسی برایشان مهم بود است!

اکثر زنان ایرانی آگاهانه و با درایت کامل، محیطی را فراهم می کنند تا مرد خود بتواند با زن دیگری رابطه جنسی برقرار کند. پذیرفتن این حرف سخت است ، اما چنین بوده و هست، زنی که گمان می کند جاذبه های جنسی و سکسی خود را از دست داده و شوهرش وی را دوست ندارد ، فقط و فقط برای نشان دادن "محجوب" بودن خود سکوت می کند، و یا در بهترین حالت اعتراض می نماید ویا آنکه "آبروداری" می کند.

اگر یک زن خود را بصورت یک ابزار فرونکاهد آیا باز هم چنین رویدادهایی را شاهد خواهیم بود؟ برخی از زنان ایرانی هنگامی که از رابطه های پنهانی همسران خود باخبر می شوند ، به نشانه اعتراض اولین جمله ای را که به همسر خود می گویند چنین است: من برای تو چی کم گذاشتم؟ و... بله ، چنین سخنی بیشتر از آنکه نشان از حس و احساسات باشد ، نشان از جنس و جنسیت است ، نشان از ارضاء کردن طرف مقابل، نشان از ندیدن بخش های دیگر خود انسان و نشان از کاستن تمام مسائل به سکس است.

اکثر زنان وقتی از وجود زنی دیگر در زندگی باخبر می شوند، مثلا زمانی که مرد می خواهد با زنی دیگر ازدواج کند ، خیلی زود و به جای آنکه به حق خود بپردازند، درخواست خانه جدا می کنند و تلاش می نمایند هیچ کس از این رویداد باخبر نشود! اکثر زنان ایرانی نمی دانند، مخفی کاریها و نشان ندادن اعتراض ها زمینه ساز بحرانی های دیگر است، بحرانی که می تواند خانه و کاشانه را خراب نماید و نشانی از آبادی و آباد بودن خانواده باقی نگذارد.

لایحه حمایت از خانواده را زنان ایران مدت ها قبل ، قبل از نمایندگان مجلس هفتم و هشتم و قبل از رژیم سابق تصویب کرده بودند ، با رفتارهای خود ، با برداشت های اشتباه از خودشان ، با فروکاستن های بی مورد و کوتاه آمدن در مقابل مرد ، با انتقال تجربیات اشتباه خود به دختران خویش و... البته ؛ خیلی هم تند نرویم ، این مشکلات با آهستگی و پیوستگی قابل حل شدن است، کمی صبور باشیم!

دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387
عقب ماندگی رسانه ای جمهوری اسلامی ایران

Logo

به جای مقدمه:  قبل از نوشتن هر مطلبی ، دلیل نوشتن این مطلب را توضیح می دهم. راه اندازی شبکه فارسی زبان ام.بی.سی که به پخش فیلم های سینمایی با زیرنویس فارسی مبادرت ورزیده ، در میان اقشار مختلف مردم ایران واکنش های متفاوتی را برانگیخته است ، هر کس با نگاهی به راه اندازی این شبکه می پردازد ، بعد از شنیدن واکنش های مختلف در میان سایت هایی اینترنتی جستجو کردم ، تا آنکه با نبود نوشته ای دقیق در خصوص شبکه های ماهواره ای روبرو شدم ، کوتاه سخن ، این نوشته کوششی هر چند مختصر است در جهت بازکاوی راه اندازی شبکه های فارسی زبان.

ادامه مطلب ...
یکشنبه 20 مرداد ماه سال 1387
برای یک سهراب ، دوست افغانی ام

چندی قبل سهراب کابلی ، دوست بسیار محترم ،افغانی و ندیده خودم در وبلاگ خود یاداشتی نوشت با عنوان "نسل محمود احمدی نژاد". هر چند تیتر نوشته ربطی به موضوع نداشت ، اما جنجال زیادی را میان وبلاگ خوان های ایرانی و فارسی زبان ایجاد نمود ، در این میان عده ای محترمانه و ایرانی های دیگری هم با ادبیات کوچه و بازار  و یا ادبیات چاله میدانی ها در بخش نظرات ، نظرات گوهربار خود را نوشتند و با وجودی که اکثر نظرات توهین آمیز بود و به بخش های زیر شکم و.. مربوط می شد ، اما سهراب پیام های توهین آمیز را پاک نکرد.

برایم جالب بود ؛ تمام کسانی که در بخش نظرات نظر خود را گفته بودند ، اولین ایرادی که گرفته بودند بیشتر به عقده گشایی می مانست تا استدلال کردن و نقد کردن سخنان وبلاگ نویس افغان - چند وبلاگ نویس افغانی نیز در این میان نظرات خود را نوشته اند ، بیشتر تایید سخنان سهراب بود تا نقد و ارزیابی.

اینکه ما ایرانی ها خیلی خوب هستیم ، اینکه حرفهای سهراب دروغ است ،اینکه افغانی ها ملت بدبختی هستند و ما ایرانی ها خیلی از آنها سرتر هستیم و... به هر سوء ، نوع نگاه ها بیشتر غیر دقیق و توهین آمیز بود تا نقد کردن سخنان و خدای ناکرده نقد اندیشه ، خیلی ساده و با کمترین فکر همه چیز را منکر شده بودیم!!

 کجای دنیا را دیدیم که انتقاد یک انسان را توهین به یک ملت دانست؟ مگر سهراب چه نوشته بود که ما را برآشفت و ناراحت کرد؟ مگر نه اینکه بدترین توهین ها را خودمان در حق خودمان می کنیم و دمی برنمی اوریم ، از ایستادن در صف بانک گرفته تا رابطه های فامیلی ، مگر نه آنکه همیشه و همه وقت برای همدیگر جوک می سازیم و بدترین ادبیات را برای اقوام ایرانی ساخته و به ریش همه می خندیم ، پس یکباره چه شد که ما اینقدر خوب و گل شدیم و دیگران پست و زشت؟

برای من نوع نگاه و زاویه دید سهراب بارها و بارها جالبتر است تا کسانی که تمام و کمال فرهنگ ایرانی و شرقی را بدون عیب می دانند ، او بعد از اینکه متوجه شد امکان نوشتن نقد به زبانی نرمتر هم وجود دارد ، از کرده خود معذرت خواست ، اما گویی ما انسان های لجباز همان راهی را رفته بودیم که قبلا نیز طی شده بود ، باز هم توهین کردن و حرف های رکیک نوشتن ، این هم بخشی از مهمان نوازی ، خردورزی و کمال طلبی ما ایرانی ها ، خوشمان باشد!

ما چه بخواهیم و چه نخواهیم فرهنگ ایرانی-شرقی در عرصه خصوصی و عمومی دچار اشکلاتی است ، نوع نگاه خودمان به خودمان هم جالب نیست ، گاه غیر انسانی و ترسناک است و گاه خیلی رومانتیک و احساساتی، پس چرا نباید گفت و نبابد ننوشت ، تا کی می توانیم دلمان را به داشته های کهن خوش کنیم و از حال و روز فرهنگ معاصر خود بدور بمانیم؟ نمی توان چنین کرد ، بهتر است قبل از آنکه دیگران ذره بین بردارند و ما را با دو چشم بنگرند ، خودمان خویشن را نگاه کنیم و کارها و ناکردهای خود را بازبینی نماییم ، شاید با این حرکت هر کدام از ما ایرانی ها قدمی رو به جلو برداریم ، در غیر اینصورت این فرهنگ ایرانی-غیر ایرانی زودتر از آنچه به خیال ما می رسد ، فرو می ریزد و پوسیده تر از این زمان خواهد شد.

 ایراد به نگاه سهراب و سهراب ها نیست ، ما فرهنگمان دچار رخوت و کندی و کسلی و.. شده است ، ایراد در جای دیگر است و نه انتقاد های یک وبلاگ نویس افغان.

پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387
مدیریت شتری و یا مدیر پای بند به شتر...

اکثر روزها اصلا خبرهای سایت ها را نمی خوانم. احساس می کنم با خبر و خبرهای خوبی روبرو نمی شوم ، اکثر خبرها ، حتی خبرهایی که در سایت های طرفداران دو آتشه دولت نشر می یابد ، سیاه هستند و امیدی در آنها یافت نمی شود. دایم اخباری در سایت ها درج می شود ؛ بعد از مدتی تکذیب می گردد و همین روند بیهوده ادامه دارد و عجیب آنکه مسولان دولتی و یا انان که دولت نهم را بخش جدا نشدنی از مقدسات خود می دانند به این امر دامن می زنند-تایید و بعد تکذیب و یا هر دو باهم- ، الان نیز اوضاع تغییری نکرده است.

اما در میان خبرهای نخوانده ، از طریق گوگل چشمم به سخنان گوهربار استاندار کرمان خورد|+|+|. برایم جالب بود ؛ مدیری که می خواهد مدیر باشد و چنین سخنانی را بیان می کند - تا یادم نرفته این نکته را بگویم ، در ایران رییس داریم و نه مدیر ، ریاست کردن هست و نه مدیریت کردن ، یک بخش از مدیریت و پذیرفتن مسولیت پاسخگویی است ، در صورتی که چنین روالی در ایران نیست ، ما با رییس ها روبرو هستیم و نه مسولانی پاسخگو.

برگردم به خبر خوانده شده ، به نظرم ، شاید ذبح شتر بخشی از اعتقادات مذهبی جناب استاندار کرمان باشد ، انچنان که دولتمردان دولت نهم عریضه به چاه جمکران انداختند و خواستار راهبری دولت خود از امام زمان شدند ، استاندار کرمان نیز حق دارد اعتقاد خاصی به شتر داشته باشد ، اگر سخنان وی را باردیگر بخوانیم به نکته ای منفی-مثب روبرو می گردیم ، گویی کارهای استانداری کرمان و دیگر مدیریت هایی که بر عهده وی بوده با ذبح شتر و شترها گره خورده است و لاغیر.

جالب بودن سخنان وی آنجاست که این حرفها در جمع گفته می شود ؛ فرض کنید یک جمعیت 200 نفری که اکثر این جمع مدیران استان هستند منتظر شنیدن سخنان آقای استاندار باشند ، یکباره مسئول محترم تمام مشکلات و گرفتاری ها را نادیده بگیرد و شروع کند از شتر و ذبح شتر و سلاخی سخن بگوید! منظره جالبی باید باشد ؛ گویا این نوع سخن گفتن در آستین دولت نهمی ها خوب یافت می شود ، سخنانی که برای اولین بار طرح شود و همه را حیران کند ، حتی دوستان نزدیک گرمابه و گلستان را!

نمی دانم باید افسوس خورد و یا آنکه چشم بر روی این سخنان فرو بست و دمی برنیاورد؟ آنچه در این میان مرا آزار می دهد ، وجود کسانی است که نگاهشان به اندازه میز مدیریت هم نیست ، حتی کوچکترین میز برای مدیریت!

   1      2      3      4      >>