جومونگ همه قسمت ها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 11 مرداد ماه سال 1387
به بهانه تولد آیت الله خامنه ای...

هفته گذشته روزنامه جام جم ، با هزینه دولتی و از جیب ملت ایران یک ویژنامه پرپیمان در خصوص تولد مقام رهبری چاپ کرده است تا مردم ایران را همانند همیشه در شادی حکومت شریک کند ، مجله را تهیه کردم تا بدانم در این رابطه چه گقته و چه نوشته اند.

یکی از دوستان گفت: تولد آقا را دیدی؟ گقتم: نه. گفت: یک مجله چاپ کردند و از اول تا آخر درباره تولد رهبری نوشته اند. همان وقت یادم آمد ، اشاره دوست ما به وِیژه نامه روزنامه جام جم بود. گفتم: بله ، ولی هنوز وقت خواندن بدست نیامده. 

اما این سوال برایم پیش آمد ؛ کی و بر اساس کدام معیارها می توان کارها و اندیشه های رهبری را مورد بازنگری قرار داد ، آیا در شرایط فعلی امکان پذیر است و یا انکه هر نقد و نگاهی به کارها و عملکرد وی با داغ و درفش روبرو می شود؟ به هر جهت تاریخ با زبانی دیگر و گفتاری دیگر به گذشته خواهد پرداخت ، نگاهی بدون ترکیب کردن اعتقادات و باورهای مذهبی. تاریخ قضاوت خواهد کرد ، قدرت بیکران و غیر پاسخگو چگونه ضررهایی دارد ، تاریخ...

اصولا ما ایرانی ها ، نه نه ، ما شرقی ها بیشتر از انکه با تحلیل اخت باشیم و دست دوستی به نقد بدهیم ، از تجلیل خوشمان می آید و به به و کف زدن برای آنها که دوستشان داریم را ثانیه ای فرو نمی گذاریم ، خصوصا اگر این تجلیل ها از قدرت فربه باشد.

پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387
مدیریت شتری و یا مدیر پای بند به شتر...

اکثر روزها اصلا خبرهای سایت ها را نمی خوانم. احساس می کنم با خبر و خبرهای خوبی روبرو نمی شوم ، اکثر خبرها ، حتی خبرهایی که در سایت های طرفداران دو آتشه دولت نشر می یابد ، سیاه هستند و امیدی در آنها یافت نمی شود. دایم اخباری در سایت ها درج می شود ؛ بعد از مدتی تکذیب می گردد و همین روند بیهوده ادامه دارد و عجیب آنکه مسولان دولتی و یا انان که دولت نهم را بخش جدا نشدنی از مقدسات خود می دانند به این امر دامن می زنند-تایید و بعد تکذیب و یا هر دو باهم- ، الان نیز اوضاع تغییری نکرده است.

اما در میان خبرهای نخوانده ، از طریق گوگل چشمم به سخنان گوهربار استاندار کرمان خورد|+|+|. برایم جالب بود ؛ مدیری که می خواهد مدیر باشد و چنین سخنانی را بیان می کند - تا یادم نرفته این نکته را بگویم ، در ایران رییس داریم و نه مدیر ، ریاست کردن هست و نه مدیریت کردن ، یک بخش از مدیریت و پذیرفتن مسولیت پاسخگویی است ، در صورتی که چنین روالی در ایران نیست ، ما با رییس ها روبرو هستیم و نه مسولانی پاسخگو.

برگردم به خبر خوانده شده ، به نظرم ، شاید ذبح شتر بخشی از اعتقادات مذهبی جناب استاندار کرمان باشد ، انچنان که دولتمردان دولت نهم عریضه به چاه جمکران انداختند و خواستار راهبری دولت خود از امام زمان شدند ، استاندار کرمان نیز حق دارد اعتقاد خاصی به شتر داشته باشد ، اگر سخنان وی را باردیگر بخوانیم به نکته ای منفی-مثب روبرو می گردیم ، گویی کارهای استانداری کرمان و دیگر مدیریت هایی که بر عهده وی بوده با ذبح شتر و شترها گره خورده است و لاغیر.

جالب بودن سخنان وی آنجاست که این حرفها در جمع گفته می شود ؛ فرض کنید یک جمعیت 200 نفری که اکثر این جمع مدیران استان هستند منتظر شنیدن سخنان آقای استاندار باشند ، یکباره مسئول محترم تمام مشکلات و گرفتاری ها را نادیده بگیرد و شروع کند از شتر و ذبح شتر و سلاخی سخن بگوید! منظره جالبی باید باشد ؛ گویا این نوع سخن گفتن در آستین دولت نهمی ها خوب یافت می شود ، سخنانی که برای اولین بار طرح شود و همه را حیران کند ، حتی دوستان نزدیک گرمابه و گلستان را!

نمی دانم باید افسوس خورد و یا آنکه چشم بر روی این سخنان فرو بست و دمی برنیاورد؟ آنچه در این میان مرا آزار می دهد ، وجود کسانی است که نگاهشان به اندازه میز مدیریت هم نیست ، حتی کوچکترین میز برای مدیریت!

چهارشنبه 9 مرداد ماه سال 1387
روز تعطیل

امروز تعطیل است ، اصلا دیروز نمی دانستم امروز تعطیل است و باید با خستگی و کسالت روزی را سر کنم! روزهای تعطیل اصلا برایم خوب نیست ، نه خوبی دارد و نه حسن خوب.  

دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387
یک خرید ساده!

چند روز قبل برای تهیه چند قلم کالا به فروشگاه مواد غذایی رفتم ، در هنگام خرید و همانند دفعه های قبل به برچسب "قیمت برای مصرف کننده" نگاه می کردم ، آهسته آهسته گاری را با شرم هل دادم(این کارها برای من اندکی سخت است ، کلی با خودم کلنجار می روم و بعد خرید می کنم!) و اجناس مورد نیاز را در برمیداشتم ، با حسابی که من از قیمت ها داشتم ، کل خرید می بایست ۲۵ هزار و یا ۲۶ هزار تومان می شد ، اما چنین نشد!

تا اینجای خرید هیچ مشکلی نبود ، پای صندوق که رسیدم ، صندوق دار طبق معمول اجناس را محاسبه کرد و گفت: چیزی دیگری لازم ندارید؟ گفتم: تشکر ، همین ها کافی است. در جواب گفت: ۳۹۲۵۰ تومان اجناس شما می شود. یک لحظه تعجب کردم ، تقریبا جنس هایی را که خریده بودم  با حساب خودم و بر اساس "قیمت برای مصرف کننده" نمی توانست بالاتر از ۲۶ هزار تومان می شد ؛خلاصه اینکه ، گفتم: ببخشید ، شما درست حساب کردید؟ صندوق دار هم گفت: این ماه خیلی از کالاها گران شده است ، مخصوصا جنس هایی را که شما خرید کردید! من چیزی خرید نکرده بودم ؛ وسایل لازم و ضروری ، روغن مایع ، مقداری حبوبات ، چای ،زعفران و... شاید غیر ضروری ترین مواد خوراکی در سبد من ، کلوچه گردویی بود! خلاصه اینکه پول را پرداخت کردم و در یک لحظه و بصورت کاملا عمیق به "دولت امام زمان" و کارهای انقلابی اش پی بردم.

وقتی آمدم خانه "قیمت برای مصرف کننده" را با قیمت هایی که ماشین شده بود را مقایسه کردم ، جالب بود و و حشتناک ،‌تمام کالاها با افزایش قیمت روبرو شده بودند ، مثلا روی بسته کلوچه گردویی قیمت ۲۵۰ تومان حک شده بود ولی در فیش اجناس مبلغ ۵۰۰ تومان پرینت گرفته شده بود!! از این رویداد تلخ می توان چند نتیجه گرفت.

۱ - اینکه من اصلا فروشگاه نرفتم و یا اینکه رفتم و خرید نکردم و یا اینکه خرید کردم و پول اضافی پرداخت نمودم!

۲- با این خرید متوجه خیلی چیزها شدم ، عیدی نمایندگان مجلس هفتم به ملت باهوش ایران - تثبیت قیمت ها و کنترل تورم ، کارهای عجیب و تا حدودی شعبده بازی های احمدی نژاد و باند اقتصادی وی ، یاد طرح های زودبازده بیفتید و تک نرخی شدن بیکاری در کشور و...

۳- به احتمال فراوان همانگونه که تمام بازار اقتصادی ایران در دست دولت نیست و "عده ای خاص" اقتصاد را هدایت می کنند و امام زمان هم مدیریتی بر امور کشور ندارند ، شاید کار کار کارگزاران سازندگی و بازندگی باشد! شاید البته!

۴- باقی نتیجه های اخلاقی ، سیاسی ، اقتصادی و... برعهده شماست ، اگر هم شما نتیجه خاصی را مدنظر ندارید مهم نیست ، رییس دولت نهم تمامی نتیجه ها و راهکارهای علمی و فنی و جهانی را در جیب کت خود دارند. 

دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387
چگونه ملتی قربانی می شود

عباس عبدی

در روزنامه شنبه خبری خواندم که تاکنون در مورد آن چیزی نشنیده بودم. خبر درباره هتلی 105 طبقه (یکبار دیگر بخوانید یکصد و پنج طبقه هتل در پیونگ یانگ،،) بود که در پایتخت کره شمالی ساخته شده بود. ساخت این هتل موشکی شکل در سال 1987 (21 سال پیش) شروع شد و ازتصویر هتل مربوطه 16 سال پیش و قبل از تکمیل تجهیزات داخل آن بلااستفاده مانده است. این هتل سه هزار اتاق خواب دارد که احتمالاً 4500 نفر می توانند در آن مستقر شوند. دستور ساخت این هتل به عنوان نماد پیشرفت کره شمالی در برابر کره جنوبی صادر شد تا «کیم ایل سونگ» آرزوی بزرگ خود را از ساخت این آسمان خراش در شهر درجه چندم پیونگ یانگ به گور نبرد. برای اطلاع از ابعاد موضوع، کافی است گفته شود که برای تکمیل و ایمن سازی این هتل در حال حاضر دومیلیارد دلار سرمایه لازم است و این در حالی است که حکومت کره شمالی در برابر کمتر از 200میلیون دلار نفت از تمام شعارهای هسته ای خود کوتاه آمد،

جالب است که این هتل در کشوری ساخته شده که کاملاً دولتی و مردمش فقیرند و احتمالاً قادر نیستند حتی یک شب هم در این هتل (در صورت تکمیل) بخوابند و باید توریست های خارجی آن را پر کنند. در حالی که در شرایط کنونی به دلیل سیاست های عمومی و نیز وضع اقتصادی این کشور بعید است که حتی چند صد نفر توریست خارجی در این کشور حضور داشته باشند،، مردمی که گرسنه هستند و ده ها هزار نفر از آنان به همین دلیل مرده اند، فقط و فقط هزینه بلندپروازی ها و ارضای حس جاه طلبی های رئیس جمهوری مادام العمر و وارث او را می پردازند که درک درستی از معنای پیشرفت و توسعه ندارد و تصور می کند که با ساختن یک هتل 105 طبقه می تواند مردمش را سربلند کند. در حالی که سربلندی هر ملتی به میزان آزاد بودن مردم آن در تعیین سرنوشت خود و بهبود جامعه خویش است. احساس خفت و خواری که از دیدن این بنای عظیم و بیهوده به مردم کره شمالی دست می دهد قطعاً زجرآورتر از گرسنگی و ضعف ناشی از عدم دسترسی به غذا برای تامین کالری لازم برای زنده ماندن آنهاست. اگر گرسنگی جسم و بدن آنها را تحت فشار قرار می دهد، این هتل در هر لحظه چون خاری بر چشم روح و روان آنان را تحت شکنجه و فشار قرار می دهد. دولت ها و حتی ملت های بزرگ را با کارهای بزرگ نمی شناسند زیرا کارهای بزرگ حتی اگر موفق هم شوند، عمقی کم و وضعیتی ناپایدار دارند و به سرعت به وبال گردن تبدیل می شوند. دولت های بزرگ، دولت هایی هستند که کارهای کوچک را در حد وسعت زیاد انجام می دهند و بزرگی کار آنان در این است که کارهای کوچک را خوار نمی شمارند. دولت هایی که اعتماد به نفس دارند، برای جا انداختن خودشان نزد مردم، نیازی به اجرای طرح هایی ندارند که همیشه کلمه اولین را یدک بکشد. کوشش برای شکستن رکوردهای گینس بیش از آنکه در کشورهای توسعه یافته رخ دهد در کشورهای فقیر و عقب افتاده است که برای جبران و مرهم گذاشتن بر زخم های کشنده خودکم بینی ناشی از عقب ماندگی مشاهده می شود. ای کاش در کتاب رکوردهای گینس، عنوانی هم درباره میزان تمایل به رکوردشکنی در کشورهای توسعه یافته و عقب مانده بود. پیش از آنکه این مطلب را بنویسم سخنان یکی از وزرای محترم را می خواندم که از کارهای برخی مطبوعات در بزرگ کردن نقاط ضعف دوستان حکومت ایران چون کوبا، نیکاراگوئه، ونزوئلا و بولیوی سخت گلایه مند بودند. اگر چه در آن سخنان نامی از کره شمالی نبرده بودند اما امیدوارم که اگر این دولت را هم دوست متبوع خود می دانند پیشاپیش مرا از نوشتن این متن معذور دارند که قصدی جز تجربه آموزی و همدردی با ملتی مظلوم در میان نبوده است.
<<      1      2      3      4      5      >>