دوشنبه 29 بهمن ماه سال 1386
تحکم ، زبان دستوری!

چند روز قبل در یک نشست دوستانه ، چند شمارگان دختر و به تعدادی بیشتر پسر حضور داشتم. بحث در خصوص شرایط فعلی جامعه و سیاست های کلان بود ،همین جا بگوم ؛ نه حرفهای تخصصی زده شد و نه طرفهای بحث در موضوع مشخص و دقیقی سخن گفتند ، چرا که دوستان زمانی را برای تجدید دیدار دوستان یافته بودند و نه آنکه نرد سخنی باشد از اوضاع جاریه!

 بعد از کلی سخن گفتن از سیاست های جاری و سوء مدیریت های کلان و خرد ، یکباره بحث به سمت و سوی زبان "امری" مردها سوق یافت ، اینکه هر دختری از زبان امری خوشش می آید ، جالب آنجا بود که تمام دخترهای جمع دوستانه با شرم و حیاء دخترهای شرقی-ایرانی این سخن را تایید می کردند! همان وقت مقداری تعحب کردم ، چرا که خانم های جلسه اهل مطالعه هستند از همه مهمتر اینکه تا جایی که من می شناسمشان خردورز هم هستند. با این حساب نظراتی که همان وقت بیان شد برایم جالب می نمود.

مثلا یکی گفت: بدون استثناء دختران از مردی که گاهی وقتها دستور دهد خوششان می آید! این کار را انجام بده ، زیر ابرو باریک نکن ، این کار را انجام بده و…

از شما چه پنهان مقداری بیشتر از اندک متعجب شدم ، در آن جلسه فقط پرسش کردم ولی هنوز هم برایم سوال است ، این نوع برخوردها نشان از فرهنگ ایران و ایرانی دارد و یا آنکه خصلت زنانه است و یا هیچکدام؟ زبان امری ، از نظر روانشناسی نفی خواسته های یکی و بها دادن بسیار به خواسته های مشروع و نامشروع مقابل است و نه چیزی دیگر ، از سوی دیگر این نوع خواسته ها آهسته آهسته به زبان خشونت آمیز نیز تبدیل خواهد شد ، همیشه به یک روال باقی نمی ماند.

رو به یکی از دخترها گفتم: خانم… شما خوشت می آید مردی که به عنوان همسرت است به شما دستور دهد ؛ به باشگاه ورزشی نرو و یا از آزادی های خو استفاده نکن؟ اول گفت: نه ، ولی در ادامه اضافه کرد: خوب اینجوری هم بد نیست ، شاید او یک مصلحتی دیده است! تمام دلیلی را که برای سخنان خود می آورد ، فهم بالای مردها بود و یا اینکه ، مردها زنی را که اندکی مطیع باشد را بهتر می پسندند!

فقط در جواب گفتم: چقدر جالب است ، چقدر مسخره و چقدر توهین آمیز! البته به من گفتند: تو چطور مردی هستی؟ به شوخی گفتم: یک مرد که دوست دارد سبیل داشته باشد ، ولی ندارد!

دوشنبه 29 بهمن ماه سال 1386
یک رای گیری در خصوص انتخابات
در انتخابات 24 اسفند، رقابت اصلی میان کدام گروه‌ها شکل خواهدگرفت؟
بین «اصلاح‌طلبان» و «اصولگرایان»
 
15.54%
بین «حامیان دولت» و «منتقدین دولت»
 
16.7%
بین اصولگرایان حامی دولت(6+5) و اصولگرایان منتقد دولت (لاریجانی،رضایی،قالیباف)
 
23.67%
رقابت مشخص و دوقطبی وجود نخواهد داشت
 
44.09%

تعداد کل آرا: 15887

منبع|سایت تابناک|

چند دقیقه قبل در رای گیری بالا شرکت کردم و گزینه آخری را انتخاب نمودم. گویا تا همین الان نظر اکثریت چنین هست ، در واقع گزینه اول بی معناست ، چرا که در فضای کنونی هیچگونه رقابتی میان گروه های اصولگرا و اصلاح طلبان پیشرو وجود ندارد و نخواهد داشت.

تا این لحظه نیروهایی دیگر تایید صلاحیت شدند ولی این افراد دوستان دور و نزدیک جریان اصولگرا هستند و نه نیروهای اصلاح طلب. به هر روی این رای گیری با آنکه نمی تواند چندان مورد تایید و یا تکذیب قرار بگیرد ، نشانه ای است در میان دیگر نشانه هایی که بوده و خواهد بود. 

پنجشنبه 25 بهمن ماه سال 1386
بهره برداری انتخاباتی از راهپیمایی مردمی

منبع:|سایت بهارستان|

جبهه متحد اصولگرایان صحنه حضور پر شور مردم در راهپیمایی روز 22 بهمن را به یک رپرتاژ تبلیغاتی برای خود تبدیل کردجبهه متحد با طراحی ، چاپ و توزیع صدها هزار پلاکارد،پوستر ، تراکت و... تبلیغات زودرس انتخابات مجلس شورای اسلامی را آغاز کرده است.تعدادی از چهره های سیاسی حاضر در راهپیمایی از جمله کروبی ، مجید انصاری ، عماد افروغ و... این حرکت جبهه متحد را نوعی تخلف انتخاباتی دانستند و بر برخورد دستگاه های نظارتی با آن تاکید داشتند. این خبر حاکی است تعداد پوستر های جبهه متحد آنقدر زیاد بود که تمامی تابلوها و پوسترهای موجود در دستان راه پیمایان را تحت الشعاع قرار داده بود به نوعی که بخش اعظم پوسترهای این راهپیمایی را پوستر هایی که عنوان جبهه متحد اصولگرایان با فونتی درشت در آنها درج شده بود تشکیل می داد.گفتنی است بر روی این پلاکارد ها که در دستان راهپیمایان 22 بهمن قرار داشت، شعار انتخاباتی این جبهه یعنی پیشرفت و اقتدار ایران ، تعامل سازنده با جهان، مجلس کارآمد و درد آشنا درج شده بود.

پنجشنبه 25 بهمن ماه سال 1386
حکایت کوتاه ؛ روزهایی که گذشت

قرار گذاشتم در این نوشته اندکی درباره نامه های نوشته شده بگویم ، نامه هایی که آخرینش در همین چند وقت قبل نوشته و ارسال شد.

 گاهی وقت ها دوست دارم از چیزهایی بگویم که برایم رخ داده و من چیزی از آنها نگفته ام و حتی در دفترچه هایم نیز حرفی به میان نیاورده ام ؛ با آگاهی کامل اتفاق ها را نگفته ام ، هر چند بخشی از خودم بوده اند و ترس داشته ام یادم برود و فراموششان کنم ، اما با این حال ننوشته ام ، شاید به این خاطر که گمان نمی برم این یادها از یادم رود و به دست فراموشی سپرده شود ، بله ، فقط یاد انسان است که از یادش نمی رود.

اساس نوشتن نامه ها شاید ماندگار کردن روزهای دوستی بوده و یا چیزی بالاتر از آن ، شاید هم دلیلی دیگر داشته ، مثلا خودنمایی ، نشان دادن قدرت نوشتن و یا حرفی دیگر در میان بوده است ، اما نه ؛ آنچه به زبانم آمد و نوشتم و یا حرفهایی که می شد زد و زده نشد فقط برای ماندگار شدن بود و نه حرف و حدیث دیگر ، همه را نوشتم و با یک رنگی نوشتم و نه دو رنگی و یا چندین و چند رنگ.

تابستان سال گذشته ، فقط و فقط برای یک معذرت خواهی از یک رویداد پیش آمده نامه ای را نوشتم ، اول از همه اجازه گرفتم و بعد نامه را ارسال کردم. شانس هم آوردم ، در همان نامه هر چی کوشش کردم نشد معذرت خواهی کنم و یا اینکه دوست نداشتم حرفم را در همان نوشته اول بگویم ، گویا ابر و مه و خورشید به کمکم آمدند ، نشد که نشد ، باز هم نوشتم و در فایل های دیگر بحث های دیگری را هم به میان کشیدیم ، تا اینکه دل و زبانم یکی شد و از رخداد خوب و یا بد معذرت خواهی کردم ، آن هم با انبوهی از توضیحات کوچک و بزرگ.

هر کدام از فایل ها برای خودش حدیث مفصلی دارد. بعضی ها را با گلایه شروع می کردم و بعضی از فایل ها را هم از اوضاع و احوال کارهای روزانه و کش مکش هایی که در هر زندگی وجود دارد و خواهد داشت ، این را هم اضافه کنم ، ابتدای هر فایل با "سلام" شروع می شد و پایان هر کدام از نوشته ها شعری می داشت ، شعرها یا مکتوب بودند که از این و آن شاعر خوانده بودم و یا آنکه ، خواننده ای شعری خوب را خوانده بود.

تا آخر تابستان نوشتن و ارسال فایل ها ادامه داشت ، یک مقداری هم آنطرفتر تابستان همچنان نامه نویسی یکسویه ادامه داشت ؛ گویا محکوم باشی به نوشتن و یک سویی دیگر محکوم باشد به خواندن و جواب دادن شفاهی. تا اینکه یک روز به شماره فایل ها را نگاه کردم ، دیدم 24 عدد فایل حی و حاضر در جلوی چششم رژه می روند و من مانده بودم این همه را با کدام نیرو و با کدامین کشش نوشته ام. هر چند شماره فایل ها به سن و سال دوست من نرسید ، شاید 2 تا دیگر و یا 3 شمارگان دیگر نیاز بود ، هر چه بود این فایل را گاهی وقت ها می خواندم. گاهی شب ها و خصوصا آن زمان که اطرافم خلوت بود و صدایی موزیانه گوشم را نمی آزرد.

یکسویه گفتن ، یکطرفه حرف زدن و حتی نگاه کردم انسان را خسته می کند ، تو می مانی که کم گذاشتی و یا بد بوده ای که جوابی در خور نیافتی و ندیدی ، شاید هم این حرفها نبوده است. اما من می نوشتم ، هر نامه 5 صفحه و یا بیشتر می شد و با این حال حتی یک خط دریافت نکردم که نکردم ، من فقط حرف شنیدم و سخنی که در میان دیگر صداها می آمد و الان نیز در گوشم چیزی نمانده است ، با آنکه حرف شفاهی را باد و بادها می بردند ولی نوشته را نه. حال حرفهای دوست خوبم را ، از حافظه ام کمک می گیرم تا بدانم چه بوده و چه گفته شده – گاهی همه را به یاد می آورم  و از اول تا آخر گوش می کنم.

چند شب قبل تمام نامه را دسته بندی کردم ، از شماره اول تا آخرین نوشته را. همه را پشت سر هم در فایلی دیگر چیدم  ، چیزی نشد ، فقط 170 صفحه بعلاوه نیم صفحه دیگر که جای ماند تا نشان از دورانی باشد که دوستی در میان بوده و کشش نوشتن و ماندگار شدن روزگاری که گذشت و گذشته ای که در میان مکتوب ها ماندگار شد.

به حافظه کامیپوتر نمی توان اعتماد داشت ، به حافظه انسان دو پا هم همینطور ، چند سالی که از خاطره ها گذشت هر کس برای خود داستانی می سراید از یک واقعه ، بله آقا جان! آن ماجرا اینگونه بوده که من می گویم ، نه آن حرفها اشتباه است ، نه والا ، من راست راست می گویم و دیگران دروغ.

اما من ، از ترس حافظه دستگاهم و از ترس حافظه خودم همه را همین الان پرینت می کنم تا چیزی از میان نرود و یادم باشد و برایم بماند برای همیشه و همیشه های دورتر که خواهند آمد.

دوست ندارم حرفهایی که گفتم و حرفهایی که شنیدم از یادم رود. بخشی از یادم وجود دوستم هست ، بخشی خودم و بخشی مردمانی که در میان ما بودند و ما نیز در میان آنها زیسته ایم و نفس کشیدم و جفاها دیده ایم ، با این حال مکتوب ها بمانند بهتر از آن است که یادها بروند و فراموش شوند.

سه شنبه 23 بهمن ماه سال 1386
در حال کتاب خواندن و...

چند روزی می شود امتحانات پایان ترم تمام شده است ، چند روز قبل از آن دل نگران درسها بودم و سوالات و یا چیزهای دیگر. امتحانات که تمام شد در این فکر بودم استراحت کنم ، حداقل یک روز و یا مقداری بیشتر ولی نشد! شب ها خواب های بد می بینم و یا اینکه نمی توانم خوب فکرم را روی موضوع خاصی متمرکز کنم. فکرم بیخودی به این سو و آن سو می پرد ، گاهی هم به مسائل سکسی و یا همچین چیزهایی!

نمرات تمام درسها خوب خوب شد. از ۶ تا درس ، دو تا از درس ها را استادهای مربوطه تماس گرفتند و خبرم کردند ، چند شدی و آفرین و موفق باشی و... شاید به این دلیل که سر کلاس زیادی حرف زدم و یا مسئله ای در همین مایه ها در میان بوده است!

کتاب خواندن در این روزها خوب نیست ولی راهی دیگر هم نیافتم ، به غیر از اینکه چند روز قبل بعد از مدت ها تنبلی پیاده روی کردم تا رسیدم به خانه! کتاب "توتالیتاریسم" (حکومت ارعاب ، وحشت و ترور) نوشته هانا آرنت را می خوانم و همزمان مجله "بخارا" که در خصوص اندیشه های آرنت مقاله های ارزنده ای را به چاپ رسانده است.

 اگر وقتی باقی بمانده به نامه های نوشته شده می رسم ، قرار است همه را چاپ کنم. ماجرای این نامه ها را در نوشته بعدی خواهم گفت.

   1      2      >>