شنبه 28 مهر ماه سال 1386
زنان در انقلاب مشروطه
انیس الدوله

منبع |موسسه تاریخ معاصر|

جنبش زنان در دوره قاجار ایدئو لوژی اسلامی داشت. در ایدئولوژی اسلامی زنان دارای حقوق مستقل از مردان می باشند و این حقوق در میان قشر درس خوانده شهری کمابیش مراعات می شد. در موقع بروز نهضتهای اجتماعی نظیر جنبش تنباکوو انقلاب مشروطه زنان هم به عنوان اشخاص مکلفی که باید به وظیفه دینی خود عمل کنند پا به پای مردان در پیروی از مراجع دینی خویش می کوشیدند. قالب رفتاری آنان هم همان قالب های مذهبی بود. با حجاب کامل در صحنه حاضر می شدند و در شکل و فرم های مراسم عزاداری به ضجه و ناله و فریاد می پرداختند و در مساجد تجمع می نمودند. نقش آنان در پیروزی های نهضت های یاد شده کم از مردان نبود. زنان اغلب در قالب و نقش پیروان آن جنبش ها ظاهر گردیدند. متأسفانه آثار کم و کیف حضور این شاخه از جنبش زنان در کتب تاریخی موجود، چندان نیست و به خوبی تشریح نشده است.

 

انیس الدوله

انیس الدوله (فاطمه) همسر ناصرالدین شاه و یکی از قدرتمندترین و با نفوذترین زنان در حرم شاهی محسوب است. درباره نفوذ او روی شخص شاه چنان اطمینان وجود داشت که گاه مقامات ایرانی و حتی اروپایی برای برخی مقاصد خود متوسل به او می شدند. وی اولین زن ایرانی است که از طرف چند دولت اروپایی صاحب نشان شد.

 

شیخ ذبیح الدین محلاتی در کتاب بانوان دانشمند شیعه از وی چنین می نویسد: بانویی معظمه از بانوان حرم ناصرالدین شاه قاجار است اصلیتش از تهران (متولد امامه) و شغل مقدسش سرپرستی ضعفا و زیر دستان و عقل و کفایت و کار دانیش ضرب المثل بین مردمان بوده است. او یک قطعه الماس هدیه روضه علویه در نجف اشرف نمود و همچنین ضریح مطهر حضرت سیدالشهدا را نقره و پرده مروارید بافت را هدیه حرم مطهر نمود و تاجی که مرصع به الماس بود هدیه روضه حضرت رضا نمود. درهای مسجد گوهرشاد که به طرف حرم باز می شد به دستور او طلاکوب شده و با نقره ترصیع گردید. ده دکان در مشهد خرید و آن را وقف تعزیه داری سیدالشهدا کرد و قریه کاشنک ]کاشانک[ را برای شاهزاده حسین که یکی از اولاد ائمه است وقف نمود.

 

هنگامی که مرحوم سپهر یک جلد ناسخ التواریخ به نام صدیقه کبری نوشت او آن را طبع و مجاناً توزیع نمود. پل لواسان به دستور او ساخته شد.

 

زمانی که آیت الله میرزای شیرازی فتوی به حرمت تنباکو و توتون داد کسی که قلیان ناصرالدین شاه را شکست او بود و در جواب اعتراض شاه؛ که به دستور چه کسی تنباکو و توتون حرام شده است، گفت: "همان که مرا به تو حلال نموده است."

 

وی با وجود آن که نازا بود تا آخر عمر در حرم شاهی به عزت زندگی نمود.

سه شنبه 24 مهر ماه سال 1386
اسدالله لاجوردی و...

نکته: مطلب زیر باب آگاهی است و نه حرف و حدیثی دیگر. اینکه لاجوردی در دوران خود چه کرد و یا اینکه چه کسانی را آگاهانه به دام مرگ فرستاد موضوع سخن ما نیست. بر هر حال آنچه برای من مشخص است چنین هست ، کارهای لاجوری را نمی توان بصورت مستند در دادگاهی بیان نمود. شما و یا هر فرد دیگری می تواند چند صفحه درباره جنایت های انجام شده در مورد آقای ایکس بنویسد ، سوال اینجاست ، آیا می توان چنین نوشته ای را به عنوان یک مدرک تاریخی مورد بازخوانی قرار داد و یا نه؟

--------------------------------

سید اسدالله لاجوردی، 1314 ش. در جنوب تهران متولد شد. پدرش علی اکبر، هیزم‌فروش بود. اسدالله در دومین سال تحصیلی در دبیرستان‌، ترک تحصیل کرد و در کنار پدر به کار مشغول شد. با این همه‌، درس را در منزل به صورت فراگیری علوم قدیمه ادامه داد. علاوه بر این ادبیات عرب و علوم حوزوی را در حد کفایه فراگرفت و جلسات تفسیر قرآن در منزلش تشکیل داد. اسدالله لاجوردی از شاگردان شهید بهشتی و مطهری بود و در شکل‌گیری جمعیت مؤتلفه اسلامی نقش اساسی داشت‌. پس از ترور حسنعلی منصور ـ نخست‌وزیر وقت ـ در بهمن 1343 بسیاری از اعضای این جمعیت از جمله اسدالله لاجوردی دستگیر شدند. او پس از محاکمه به 18 ماه حبس تادیبی محکوم شد . در این مدت کمرش در شکنجه‌هایی که متحمل شد شکست وچشمش نیز آسیب دید.
لاجوردی پس از آزادی‌، جلسات تفسیر قرآن را از سر گرفت‌. براساس گزارش ساواک «سید که در بازار جعفری به دستمال‌فروشی و روسری‌فروشی اشتغال داشت‌، منزل خود را به محل گردهمایی افراد مذهبی‌، مبارز و آشنا به مبانی دینی تبدیل کرده بود.»
لاجوردی در اردیبهشت 1349 به اتهام حمله به شرکت هواپیمایی ال‌آل متعلق به رژیم صهیونیستی پس از برگزاری مسابقه فوتبال میان دو تیم ایران و اسرائیل بازداشت و مجدداً شکنجه شد‌. او که به 4 سال حبس مجرد محکوم شده بود در داخل زندان نیز به آموزش مبانی دینی به زندانیان پرداخت‌ و به همین علت نیز به زندان مشهد انتقال داده شد و بخشی از محکومیت خود را در آن شهر گذراند.
لاجوردی در فروردین 1353 از زندان آزاد شد و در اسفند همان سال مجدداً بازداشت شد. اتهام او «فعالیتهای زیرزمینی و همچنین خودداری از پاسخگویی راجع به اقدامات خرابکارانه خود» بود و به 18 سال حبس جنایی محکوم شد. او در این دوره از زندان خود، با انحرافات فکری سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بیشتر آشنا گردید. سرانجام لاجوردی در آستانه انقلاب اسلامی به همراه بسیاری از زندانیان در مرداد 1356 آزاد شد.
لاجوردی در کنار شهید مهدی عراقی و شهید اسلامی از مسئولان انتظامات کمیته استقبال از امام خمینی(ره) بودند. او از 20 شهریور 1359 با نظر مساعد امام خمینی و آیت الله بهشتی دادستان انقلاب تهران شد و در این سمت به مبارزه جدی با عوامل سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که ترور مسؤلان و مردم را در دستور کار خود قرار داده بودند، پرداخت‌.
لاجوردی سرانجام اول شهریور 1377 درمحل کسب خود ـ بازار تهران ـ توسط دونفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) ترور شد و به شهادت رسید. روحش شاد و یادش گرامی باشد.

دوشنبه 23 مهر ماه سال 1386
خانم تو از ما بودی؟

خبرگزاری فارس نوشته|+|: «دوریس لسینگ» نویسنده متولد ایران که در کرمانشاه متولد شده است، برنده جایزه نوبل ادبی سال 2007 شد.

و در بخشی دیگر از گزارش خوش نوشته:به گزارش خبرنگار ادبی فارس، «دوریس لسینگ» 22 اکتبر 1919 از پدر و مادری انگلیسی در کرمانشاه ایران به دنیا آمد. پدرش بانکدار «آلفرد کوک تایلر» که کارمند بانک بود در جریان جنگ جهانی اول در ارتش انگلیس خدمت می کرد.

و اما ، کم نیستند کسانی که فقط در ایران متولد شدند و بعد از کشور رفتند و در جایی دیگر از کره  زمین سکنی گزیدند. این در حالی است که پدر و مادر آنها ایرانی بوده اند و نه خارجی. اگر پدر و مادرشان ایرانی بودند ، چه بسا خوشحالی ما جای متعجب شدن نداشت و می توانستیم به ایرانی بودن خودمان بیالیم و شادمان شویم  از پیشرفت های دیگر هموطنان خویش.

خانم <<لیسنگ> کی در ایران بوده است؟ پدر و مادر وی ایرانی بودند و یا خارجی؟ فرض کنیم ایشان از پدر و مادری ایرانی زاده شده باشند. البته ، باز هم فرض کنیم ایشان به مدت ۲۰ سال در ایران بوده اند و بعد بار مهاجرت را بستند و رفتند. می توان این فرض را نیز بیان نمود ، ایشان به زبان شیرین فارسی سخن می گوید و بسیار خوب این زبان را حرف می زند.

پس تا اینجای کار مشخص می شود دوران تحصیلات و راه های پیشرفت وی در کشوری دیگر رقم خورده است و نه در ایران. و مشخص می شود ایشان به زبانی کتاب نوشته و جایزه نوبل ادبی را برنده شده که هیچ ربطی به زبان فارسی نداشته است. از سویی بر اساس کدامین شاخص های پیشرفت می توان ثابت نمود که ، اگر وی در ایران ماندگار شده بود پیشرفت می کرد و آیا جوایزی را می برد و یا خیر؟

متاسفانه ما هر روز نسبت به روزهای قبل در جهان پیرامون خودمان دچار انزوا می شویم. اینکه خبرگزاری داخلی ایران چنین با شتاب دست به نشر اخباری درباره خانم لیسنگ بزند و همگان را به تعجب وادارد جای بسی تامل می طلبد. ما کجای این جهان ایستاده ایم؟

مطمئن هستم اگر امثال وی و یا دیگرانی که از ایران رفتند - هر چند وی ایرانی نیست و فقط مدتی را در کشور ما زندگی کرده است - در کشور ما می ماندند زیر دست و پای دولتمردان ایران له می شدند. به انسان هایی مبدل می گشتند که از صبح تا شب می بایست سخنان بی ارزش مسئولان را گوش کنند و سردردهای وحشناک بگیرند!

یکشنبه 22 مهر ماه سال 1386
مرثیه ای برای فرهنگ ایران

محمود صدری|سایت راه نو|

جایزه نوبل ادبیات امسال که به خانم دوریس لسینگ نویسنده انگلیسی اهدا شد برای او و مردم بریتانیا افتخار آفرین اما نحوه انعکاس آن در ایران برای ایرانیان حقارت باربود. رسانه های ایران با افزودن عبارت هایی مانند ایرانی تبار، زاده ایران و نظایر اینها کوشیدند خود را در افتخار این جایزه شریک کنند. می توان  به خانم لسینگ به خاطر این جایزه تبریک گفت و انگلیسی ها را به خاطر پروردن این بانوی افتخارآفرین ستود اما تلاش برای ایرانی کردن این رویداد هنری، غم انگیز است. زیرا انتساب نویسنده ای که 87 سال پیش از مادری انگلیسی در ایران به دنیا آمده، پدرش هم انگلیسی بوده و اندکی پس از تولد نیز ایران را ترک کرده نشانه چیزی نیست مگر هراس پنهان ایرانیان از نداشتن مشاهیر و بزرگان و قهرمانان. این هراس ، خود اماره ای است بر انکار بزرگانی که جان بر سر ادبیات و هنر این مرز و بوم گذاشته اند و دراین دشت فرهنگی سترون با ذرات استخوان خود ، بذر هنر کاشته اند و به خون دل و اشک چشم آن را آب داده اند. این به معنای انکار فضیلت های نویسنده افتخار آفرین انگلیسی نیست بلکه شکوه ای از نادیده گرفتن افتخارات زنده و حاضر خودمان و تمسک به مفاخر دیگران است . دریافت نوبل ادبی برای ما وقتی افتخار آفرین است که شاهین آن بر شانه های بانوانی بزرگوار مانند سیمین دانشور و سیمین بهبهانی و یا مردان خستگی ناپذیری مانند محمود دولت آبادی و زنده یادان هوشنگ گلشیری و احمد شاملو ویا دهها نویسنده و هنرمند دیگر ایران بنشیند که در همین خاک بالیده اند و آلام و آمال مردم این سامان را به نظم و نثر کشیده اند.

شنبه 21 مهر ماه سال 1386
ماجرای زیبایی زن و زن ها!

چند روز قبل تعدادی از عکس های زنان "زیبای روسیه" را نگاه می کردم|+|. تا الان عکس های دیگری را هم نگاه کردم. زیبا رویان آلمانی ، اتریشی ، عرب و کشورهای دیگر. در نهایت و بعد از دیدن عکس ها گمان کردم صاحب سایت که "خبرگزاری دولتی روسیه" است قصد شوخی داشته! ولی نه ؛ چشم آنان به سمت و سوی زیبایی با ما متفاوت است. اما ماجرا چیست و چرا این موضوع را برای نوشتن انتخاب کردم؟

داستان از آنجا آغاز شد که عکس زیباترین زن آلمان را سه سال قبل در یک سایت دیدم. همان وقت نوع چهره و رنگ موهای زن اصلا به چشمم جالب نیامد. به چند سایت دیگر سر زدم و یک فرم انتخاب زیباترین چهره را قدم به قدم پر کردم و در نهایت متوجه شدم من چهره شرقی را بهتر می پسندم تا چهره های اروپایی که معمولا خیلی سفید هستندو یا "بلوند". مثلا صاحب این عکس زیباست|+|؟ و یا این یکی|+|

به نظرم من بخاطر ایرانی بودنم و داشتن چشم و ابروی مشکی بیشتر به سوی چهره های شرقی تمایل دارم تا چشم و ابرویی که حکایت از اروپایی بودن دارد ؛ همچنان معتقدم زیبارویان شرقی خیلی زیبا هستند ، زیبای زیبا. به هر جهت این هم یک نظر است.

   1      2      3      >>