نویسنده حامی :: روزنامه هم میهن ::
من عاشق بابک بیات بودم. کارهای قدیمیاش را همیشه گوش میکردم. دوست داشتم یکبار که شده، صدایش را بشنوم. فکر کار کردن با بابک بیات را اصلا نمیکردم. یک روز خانم فریبا وکیلی به من گفتند آقای بیات در یکی از برنامههای تلویزیونی اجرای تو را دیده و گفته کارش خوب است.
با خودم میگفتم: «خدایا روزی میرسد که من، این آدم را ببینم.» بیخبر از این بودم که آن روزها، داشت میرسید. از آقای بیات میترسیدم؛ اگر الان بودند، باز هم از ایشان میترسیدم؛ یک ترس توام با احترام. به عشق او، زنگ زدم منزلشان و ترانه «دستهای آلوده» را برایشان خواندم. تلفنشان روی پیغامگیر بود.
بعد از آنکه خواندم، تلفن را قطع کردم. سهبار این کار را تکرار کردم. دفعه سوم گوشی را برداشتند. باز هم قطع کردم. بعد که کمی فکر کردم، دیدم باید زنگ بزنم و از ایشان عذرخواهی کنم که قطع کردم. زنگ که زدم، ایشان گفتند: «من برادر بابک بیات هستم. دوباره این قطعه را بخوان.» صدای من را شناخت و گفت تو فلانی هستی؟
با ایشان حرف زدم. دعوتم کرد به منزلشان. وقتی قرار بود بروم منزلشان، تنم میلرزید. مشغول کار بر روی موسیقی متن سام و نرگس بود. ترانه فیلم را هم قرار بود دو خواننده دیگر بخوانند.
یکی، دو ماه بعد، دوم اردیبهشت سال 80 بود که آقای بیات از من خواستند بروم منزلشان. پرند زاهدی که کارگردان ویدئوکلیپ من بود، مرا رساند منزلشان. تا پنج صبح ملودی آقای بیات را گوش کردم. ساعت هشت صبح رفتیم استودیو پاپ. ناصر فرهودی صدایم را ضبط کرد. به من نگفتند که مشغول ضبط صدایم هستند.
وسطهای کار بود که متوجه شدم کار ضبط میشود. درحین خواندن ترانه گریه کردم و هقهق من در آخرین لحظات ترانه شنیده میشود و اینگونه «دلم گرفت» با آهنگ استاد بابک بیات و ترانهای از اهورا ایمان شکل گرفت.
--------------------------
پس نوشت: این ترانه را بارها و بارها گوش کردم ، گمان نمی کردم خواننده در موقع خواندن ترانه گریه کرده باشد. دیروز بعد از خواندن این نوشته باری دیگر ترانه با صدای بلند گوش کردم. بله ، خوب خوب که گوشت را به دست صدای خواننده بسپاری صدای هق هق حامی را می شنوی و چقدر سنگین است. این هم ترانه ای است که حامی خوش صدای ما خواند و اشک ریخت و ... بگذریم.
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس
از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی .
یه روز دستاتو می گیرم
تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی؟
دوباره من دوباره تو
دوباره عشق . دوباره ما
دو هم نفس . دو هم زبون
دو همسفر . دو همصدا
تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز .
بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات .
شبم روشنترین باشه
میخوام آیینه خونه
با چشمات همنشین باشه
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس