شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1386
روزنامه شرق هم آمد

روزنامه شرق مجدد منتشر شد. می تواند خبر خوبی باشد ، برای کسانی که دلشان برای ایران و ایرانی می تپد و خواهان یافتن راهی هستند در میان کوهی از مشکلات.

چند روز قبل نیز روزنامه هم میهن آغازی دیگر را شروع نمود. وقتی صفحات نشریه هم میهن را می خواندم گمان کردم روزنامه شرق دیگر منتشر نمی شود ، چرا که تیم کاری روزنامه شرق عملا به هم میهن آمده است ، اما با دیدن روزنامه شرق در این روزهای بی حالی اصحاب قلم و اندیشه همین آغاز ها و دمیدن هوای سالم می تواند امیدهایی را زنده و تازه نگاه دارد.

 امید آنکه روز به روز شاهد آمدن روزنامه و مجلات جدید به حوزه فکر و خرد باشیم تا همین دریچه ها راهی باشد بسوی کاستن  تعصب و کم خردی حاکمان ایران.

پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1386
بدون تیتر...

- چند روزی می شود ، در پی یافتن راهی برای زندگی بهتر ، هم از نظر فکر و هم از منظر وضع مالی هستم. دومی را برای اولی می خواهم و نه برعکس. تقریبا برای ۵ سال آینده برنامه دارم و خواسته هایم را نوشتم ، کم و زیادش را خوب خوب نمی دانم ولی این نوشته ها در برگه های دفترچه خاطرات است. چند روز دیگر ، بعد از پایان یافتن تحقیق دانشگاهی مهمترین ها را روی یک برگه می نویسم و می گذارم جلوی چشمم تا یادم نرود چه می خوام.

 - هفته قبل یک بحران را از سر گذراندم. همین الان هم نمی دانم گذشته است و یا هست. فقط به این نتیجه رسیدم که انسان با تضادهای پیدا و نا پیدا دست و پنجه نرم می کند و گاهی چشمش را برروی خیلی موارد می بندد تا آب در دلش تکان نخورد! حال من با بخشی از خودم تضاد دارم و هنوز این مشکلات را به نوعی با خودم به این سو و آن سمت می برم تا راهی بیابم.

- حرف برای گفتن زیاد است. الان وقت و حوصله نوشتن ندارم. هر دقیقه کسی می آید ، حرفی می زند و جمله ها را یک به یک از ذهنم فرار می دهد! به این جماعت می گویند: مزاحمین بی خیر!

دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386
یک سکه طلا ، جایزه به شما

اگر دوست دارید جایزه بگیرید ، و یا اینکه به عنوان یک جوان ارزشی معرفی شوید و برایتان هل هله کنند ، می توانید با هک کردن سایت زرین کلک |+| به این مهم پرداخته و هم جایزه دریافت کنید و دوم اینکه در دسته ارزشی ها قرار بگیرید.

اما ماجرا از چه قرار است؟ یکی از هموطنان ایرانی که دست بر قضا بسیجی هستند و در عین حال غرب زده(!!!!) در نوشته بیان داشته است|+|: هر کس که موفق به هک کردن سایت شخص اهانت کننده شود یک سکه بهار آزادی از اینجانب دریافت خواهد داشت.

و اوج تفکر و درایت را در پاراگراف آخر به نمایش گذاشته است و نوشته: پیشنهاد میشود هرکدام از وبلاگ نویسان مسلمان بنا به وسع خود مبلغی را برای این قضیه در نظر بگیرند یا پیشنهادات منطقی خود را در وبلاگهای خود اعلان کنند تا دیگر شاهد اینگونه جسارتها نباشیم.

جای تقدیر و تشکر دارد. از اینکه کسانی پیدا می شوند و خواهان جریمه کردن دیگران هستند ، آن هم بصورت کاملا نرم و غیر خشونت زایی!!

 من حتم دارم این خیر نیز مانند خبرهای دیگر بطوری غیر عادی سانسور شده است و بنیادگرایان حاکم بر دستگاه های خبر آنچه را که می خواستند انعکاس داده اند. چرا هیچ یک از رسانه های ایرانی مصاحبه ای با این استاد منتشر نکرده است؟ مگر نه اینکه در این چند روز بدترین تهمت ها به ایشان وارد ساختند ، پس کی زمان دفاع و یا شنیدن سخنان استاد فرا می رسد؟ مگر نه اینکه اسلامگرایان ایرانی باورمند به اعتقادات خود هستند و حاضرند برای هک کردن یک سایت که معلوم نیست چند نفر بازدید کننده دارد هزینه کنند ، چرا فضایی را فراهم نمی آورند تا فردی چون زرین کلک ماجرا را تعریف کند و یا به حرکت خود نقد وارد ساخته و در فضایی آزاد از کرده خود اظهار ندامت نماید؟ اگر این ترس نیست ، پس چیست؟

چنین نوشته هایی از سوی طرفداران حذف کردن تفکرات منتقد و مخالف بازتاب همان حرکت های فاشیستی و دگم است و نه فراتر از آن ، البته در این زمانه برای بازتاب اندیشه خود از ابزارهای مدرن بجای بلندگو دستی - فریادهای گوش خراش و شبنامه استفاده می کنند ، ولی در نهایت تفکر همان تفکر است ، در این خط ها صدای یاران فداییان اسلام و نواب صفوی بگوش می رسد.

یکشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1386
ما دختران مان را دفن می کنیم

منبع:| وبلاگ سیبستان |

ریشه مبارزه با پوشش دختران با آن آیین دفن کردن فرزند دختر در عصر جاهلیت یکی است. تعارف نکنیم. همه حرفها بهانه است. نه خدا خواسته نه قرآن نه اسلام نه پیامبر. اصلا گوش ما به کدام حرف قرآن و خدا و پیامبر باز است که به فرض به این یکی باشد. سر تا پامان ضدیت با دین سلام و صلح و آرامش است. کدام شادی را به ارمغان آورده ایم ما عبوسان؟ کدام آرامش را ایجاد کرده ایم ما استیزه جویان؟ نگاه کن و تماشا کن چگونه جامعه بزرگ ایران را در تنش و عصبیت و تندی غرق کرده ایم. نگاه کن به عمرهای کوتاهی که برای مردم ارمغان آورده ایم. این زندگی که ما ساخته ایم نه بهشت اسلامی که جهنم جاهلی است. کفر مردم را درآورده ایم. این دین است؟ دین کجاست؟ دین کیست؟ این محتسب صفتی ریشه اش در جهالتی است که از جهل خود نیز بی خبر است. دین بزرگ است اما از بس کوچک ایم به قامت ما گریه می کند. دینی که مردم را فراری دهد دین نیست راه اهریمن است. اسیر نام نباید بود. ای بسا زنگی که نامش کافور است.

عرب جاهلی دختر را زیر خاک می کرد. نمی کرد در پستو می کرد. نمی کرد در ذهن اش روی او خاک پاشیده بود. این تفکر صورتهای مختلف دارد. بیزاری از فرزند دختر نمونه دیگر آن است. دختر به دنیا نیامده دفن شده است.

حالا دختران تسلیم نیستند. نمی توان دفن شان کرد. نمی توان رویشان خاک پاشید. بر می خیزند و می گریزند. یا می ایستند و خاک به چشم ات می پاشند. یا نگاه ات می کنند عمیق و زهردار که شرمنده شوی. و تو نمی آموزی. نمی بینی. اسیر آن آیین کهن هستی. تسخیر شده شیطان. دختران ما را هرزه می خوانی. هرزه حکم اش در چشم تو معلوم است. تو دختران ما را کشته ای. دفن کرده ای. تو آنها را تحقیر می کنی. تو به آنها اهانت می کنی. تو آنها را آدم نمی بینی. شیطان تصور می کنی. و نمی دانی که پیش چشم ات بود آیینه کبود لاجرم دنیا کبودت می نمود.

ما از زیبایی می ترسیم. زیبایی خطرناک است. زیبایی وسوسه گر است. ما از وسوسه می ترسیم. خودمان دلمان برای زیبارویان غنج می رود. دلمان می خواهد با هر پری رویی بخوابیم. اما برای همان پری رو هم آبرویی قائل نیستیم. زن برای ما مردان ایرانی مظهر عشق است و ترس و نفرت. زن زنی که مهار ناشدنی می نماید. ما زن مهارشده را دوست داریم. وقتی مهارناشدنی شد اژدها جلوه می کند. می گوییم با خود زن و اژدها هر دو در خاک به.

زیبایی قدرت زن است. ما از قدرت زن می ترسیم چون قدرت ما را به خطر می اندازد. پس از زیبایی می ترسیم. می خواهیم به زور هم که شده زیبایی او را پنهان کنیم. ما زیبایی را دفن می کنیم. خودمان ملیشیا راه می اندازیم تا قدرت نمایی کنیم. اما از بروز قدرت زن در کوچه و خیابان وحشت می کنیم. ما زن را با میلی شهوانی سرکوب می کنیم.

مساله جمهوری دینی است؟ نه مساله جمهور است. مادرانی است که دست در دست مردان خانواده دختران را به قربانگاه می برند. مردانی است که به زور ابزار قهریه زیبایی را مقهور می خواهند. برای همین است که پلیس دختران ما را به خانواده تحویل می دهد. خانواده همان پلیس است. تعارف نکنیم. هر کسی که با پلیس موافق است خود پلیس دیگری است. از همان تفکر سیراب می شود. رفتار پلیس بازتاب گرایش خانواده های ما ست. حتی جایی که پلیس نیست برادران و پدران و مردان خانواده هستند تا دختران ما را سرکوب کنند.

ما هنوز و همچنان تا سالها با لباس مساله داریم. با لباس شهری. با شیوه تردد. با این ظهور خیابانی. این مساله مدرن ما ست. ما مدرن ایم؟ پوشش و لباس دختران و زنانی که می خواهند به انتخاب خود زندگی کنند برای ما مهمترین مساله اجتماعی است. در جامعه ای که انتخاب معنا ندارد.

در دوبی که بودم می گفتند و می دیدم که هیچ عربی در اتوموبیل خود زن در کنارش نداشت. آنها از زنان عار دارند. آنها زنان را دفن کرده اند. گیرم در خانه هایی که کف شان مرمر است و تمام وسایلش آمریکایی است. آنجا پلیس منع نمی کند. خانواده خود پلیس است. مشکل ما از آنجا ست که دوشقه شده ایم. جامعه نامتوازن است. پلیس را برخی قبول ندارند. ولی بسیاری از ما پلیس هم که نباشد خود برای دختران و زنان شان پلیس اند. مشکل ما با زن، قدیمی است. جمهوری دینی تنها این مشکل را روی دست و دامن ما استفراغ کرده است. 

یکشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1386
مسولان در تهران ، مسولیت ها در شهرستان ها

چند روز قبل مردم شهرستان آبادان بخاطر صدور حکم تعویض مدیر عامل مناطق آزاد دست به اعتراض زدند|+|.

تا جایی که خبر دارم و خبرها را از طریق سایت ها و دیگر مراجع خبری دنبال کردم کسی را دستگیر نکردند و خشونتی روی نداده است ، گویا ماموران وزارت اطلاعات با همکاری نیروی انتظامی مقدرا زیادی عکس و فیلم تهیه کردند تا در صورت بروز مجدد بحران بتوانند موضوع را از طریق دستگیری عاملان اصلی خاموش و کنترل کنند.

در این نوشته قرار نیست گزارش امنیتی نوشته شود و یا اخباری را در وبلاگ درج کنم که دیگران تا این زمان نخوانده باشند! قصدم انتقادی است به مدیرانی که در شهرها و شهرستان های ایران به پست و مقامی می رسند و دیگر یادشان می رود روزی می بایست جوابگو باشند. در اوج درگیری که میان نماینده مردم آبادان(!) آقای کعبی، معاون رییس جمهور و عباسی روی داده بود ، نفر آخر در مصاحبه ای می گوید:  در 29 مرداد 85 در دیدار با رئیس جمهوری پیمانی بین ما بسته شد، مبنی بر اینکه 25 سال عقب‌ماندگی این منطقه جبران شود. قرار شد با توجه به اینکه خودم اهل آنجا هستم و تجربه لازم را دارم، وضعیت مردم را متحول کنم. 

ای کاش کسانی مانند عباسی و یا آنانی که مدعی هستند با آب و خاک منطقه انسی دارند و می توانند کاری درست و زیر بنایی را انجام دهند بجای حرفهای کلی جدول آمار نشان می دادند تا بر همگان مشخص شود اشکال کار کجاست؟ آیا مسول محترم کم کاری کرده است؟ تصویه حسابهای شخصی در میان بوده و یا ماجرایی دیگر در جریان بوده است؟

متاسفانه اکثر مدیران شهرها و شهرستان ها در محل پست خود نیستند. تمام و یا اکثر کارهای این مدیران را رییس دفتر انجام می دهد و ناگفته مشخص است رییس دفتر هر مقامی دارای چه میزان خرد و توانایی است. مدیر عامل سابق مناطق آزاد شهرستان آبادان بهتر می بود میزان ساعت های خود را در شهر آبادان اعلام می کردند ، بهتان زدن و حاشیه ساختن در میدان پر بلای سیاست ایران کاری بس آسان است ، آقای عباسی شما هم در این دام مانند اکثر مدیران دولتی ایران گرفتار آمدید.

   1      2      >>